قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4855
تاريخ الفي ( فارسى )
بود كه كسى از سپاهيان و لشكريان را حد آن نبود كه در ولايت بيگانه يك خوشه غله متصرف شود . يكى از لشكريان به نزديك حصار رفته جو طلب نمود كه بخرد . مردم حصار گفتند كه غلهء ما در بيرون است . اگر سلطان رخصت دهد رعايا بيرون آيند ، خرمنها را كوفته غله به شما فروشند . و اين سخن به خواندگار رسيده رخصت كرد . و مردم بيرون آمده غلّات خود را به قيمت تمام به لشكريان فروختند . و رعايا چون اين عدالت ديدند ، قونيه و آقبرا و قيصريه را به سلطان دادند و قرامان اغلان عاجز شده طلب صلح نموده ولايت اين طرف آب را كه سلطان گرفته بود ، بازگذاشته در آن طرف آب ساكن شد . و خواندگار آن ولايت را حاكمى تعيين كرده معاودت نمود . و طرقل نورل را نيز مفتوح ساخته معاودت نمود و قسطمونى را حاكم آنجا ( گذاشت ) « 1 » . . . « 2 » و بسموت روت ( ؟ ) و طلب صلح نموده « 3 » بعضى از ولايت خود را به خواندگار بازگذاشت و خواندگار مظفر و منصور [ به ] برساكه دار الملكش بود معاودت فرمود . و « فتح ايلدرم بايزيد » تاريخ اين فتوحات است . و در سال هفتصد و نود و هفت در مصر قحطى عظيم روى نمود ، چنانچه نان در بازارها پيدا نمىشد . و حكومت مصر و شام ، ملك ظاهر را صافى بود و تا اواخر سنهء ثمان مأئه [ - 800 ] هركدام از امرا را كه به مشقت دلخواه او سلوك نمىكردند تغيير نموده منصب او را به ديگرى مىداد . و همچنين حكومت حلب و شام و ديگر سرحدّات ولايت خود را به هركس اراده مىكرد مىفرمود . و در تغيير و تبديل هيچ فتنه و فسادى نمىشد . و همهء احوال او به جاى خويش گفته آيد . و احوال مملكت هندوستان در اين سال آن است كه نصرت خان را سعادت خان بر تخت نشانيد و خود حكومت مىكرد و از سلطنت بجز نامى از نصرت خان باقى نبود . و بعضى از غلامان فيروز شاهى با يكديگر اتفاق كرده فيلبانان را از سعادت خان برگردانيدند و نصرت خان را بر فيل سوار كرده متوجه سعادت خان شدند . و سعادت خان چون غافل بود ، فرصت جنگ نيافته بگريخت و به دهلى آمد و از مقرب خان امان طلبيده نزد او رفت . و بعد از چند روز مقرب خان او را به قتل آورد . و ديگر امرا به نصرت خان متفق شده در دهلى و فيروزآباد ، دو پادشاه شد و بهادر ناهر با سلطان محمود متفق شده ملك بلو « 4 » را « اقبال خان » خطاب دادند و هر روز ميان محمود شاه و نصرت شاه جنگ مىشد ، اما هيچ كدام غالب نمىشدند ، و او به دهلى و اين به فيروزآباد مىرفت و در ميان دو آب و سنبل و
--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . جاى دو كلمه در هر سه نسخه بياض است . ( 3 ) . جمله مغشوش و نامفهوم است . ( 4 ) . منتخب التواريخ : ملو خان .